دل نوشته ها (1)

نام ونام خانوادگی شهید: سید احمد تقوی
نام روستا: سنگده
محل شهادت: هورالعظیم
تاریخ شهادت: 13/5/1364

سلام من بر شما که پاره های دل ملت هستید که دل از زندگی و راحتی کشیدید تا آرامش دل امت و امام تضمین شود.مرگ را استقبال کردید تازنده بمانید و داوطلبانه به خاک افتادید تا ایران سربلند گردد. شما ،خوب می دانید که رفتنتان بازگشتی ندارد.چه روح بلند ولطیفی داشتیدکه توانستید بر وسوسه شیطان غلبه نمایید و زندگی جاودانه و ابدی را بر زندگی خاکی برگزینید.شاید شما می دانستید که خون دادن آسان تر از حفظ کردن پیام خون است و گفتید :ما می رویم و خون می دهیم و حفظ پیام را به دوش شما ملت حزب ا.. می گذاریم. اکنون که بیش از دو دهه از جانفشانی شما می گذرد ،هرروز این راحتی و آزادی ملت خدایی را، مدیونتان می دانیم.اگر آن روزها تو از جان و زندگی دنیوی نمی گذشتی و آنرا به جبهه ترجیح نمی دادی،یقینا به مرگ طبیعی از دنیا می رفتی . ولی تو با رشادت و شهادت ،ما ملت را برای همیشه زنده گذاشتی و موجب شدی تعدا زیادی از هم رزمانت پابه پای تو وارد جبهه حق علیه باطل شوند و وظیفه ی سنگینی بر دوش ما نهادید و وظیفه ی امروزی ها سنگین تر از شما است زیرا دشمن از تمام نواحی و جوانب برای ازبین بردن ایران اسلامی هدف دارد و جوانان مهمترین هدفشان هستند.من سعی می کنم با حفظ دین و حجاب و ایمان خودم و اطاعت از ولایت فقیه پاسدار خون پاکت باشم و راهتان را ادامه دهم و سربلند از این نبرد بیرون آیم.
تهیه کننده: سید احمد تقوی
پایه تحصیلی: سوم راهنمایی
نام مدرسه : شهید خالق مختاری


ستاد هجدهمین یادواره 148 شهید منطقه دودانگه «کمیته فرهنگی» روستای جعفرکلا - مرداد ماه 1392

تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید حسین یحیایی: ای خدا، این دلم، جانم، روحم فقط تو را می‌خواهد. دیگر طاقت ماندن در میان دنیا و دنیائیان را ندارد و می‌خواهد از وادی پر از گناه و وادی ساده کوچ کند و در وادی عشق و صفای روحانی فرود آید. ای انسان‌ها روح را الهی کنید، از مسیر دنیا طلبی خارج و در مسیر رضای خدا وارد شوید و رضای خدا بطلبید.
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط