دل نوشته ها (2)

نام و نام خانوادگی شهید: محمد تقی امیری
نام روستا: قارنسرا
محل شهادت: جزیره مجنون
تاریخ شهادت: 4/4/1367

وقتی کلمه ی شهید را می شنویم به یاد ایثار و ازخود گذشتگی جوانمرد ان می افتیم که برای دفاع از ایران عزیز حتی جانشان را هم دادند.شهیدانی که زندگی و درس و ... خود را رها کردند و از همه چیزشان گذشتند تا هیچ متجاوزی به کشورشان دست درازی نکند.با همه ی توان و قدرتی که در بدن داشتند برای کشور و مردمانش جنگیدند.
تهیه کننده: زینب نوری
پایه تحصیلی: سوم راهنمایی
نام مدرسه : کوثر شلدره


نام ونام خانوادگی شهید: عین ا... خلیلی
نام روستا: سنگده
محل شهادت: دره قطور
تاریخ شهادت: 1357

به نام آن خدایی که شهادت را افتخار قرار داد و شهیدان را زنده گماشت و فرمود: شهیدان را زنده بدانید.اینک دلم آسمانی شد و برای احترام نامت و مقامت شروع به تپیدن گرفت. دهه پیروزی انقلاب خاطراتت در اذهان یادآوری شد. سراغ مادر رفتم و طلب وصیت نامه ی عمو کردم. خواستم خاطرات شیرین زندگی ات را برایم تعریف کند، از شوخ طبعی هایت برایم گفت. فهمیدم چه طلای گران بهایی بوده ای که در صدف پنهان بوده ای. اگر تو را در جاودانه بدانم به خاطر این است که به دعوت حق لبیک گفتی. مادر پیر، تازه عروس، خانواده، همه ی خوشی ها، مهربانی ها را کنار زدی تا فرمان جهاد را اجرا کنی. آیا من و دوستانم می توانیم یک قطره از خون تو را آبیاری کنیم. امروز دستم ناتوان تر از آنست که بنویسم و زبانم قاصر حتی از بردن نامتان است. یاری کنید به ما و همه ی زمینیان برای انجام وظایف الهی خدمت به قرآن، دین و رهبر عزیزمان و نهایت دعا برای فرج و خشنودی حضرت صاحب الزمان(عج) برای رسیدن به بهشتی که در آن جاودانید.
تهیه کننده: سیدحسین تقوی
پایه تحصیلی: پنجم ابتدايي
نام مدرسه : شهید خلیلی و شهید عشوری


ستاد هجدهمین یادواره 148 شهید منطقه دودانگه «کمیته فرهنگی» روستای جعفرکلا - مرداد ماه 1392

تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید محمد علی آبادی (روستای دینه سر): از برادرانم می خواهم که نگذارند اسلحه ام بر زمین بیفتد و راهم را ادامه داده و همیشه با مردم خوش برخورد و صبور باشید.
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط