دلنوشته

نام و نام خانوادگی شهید: سید جمال طالبی
نام روستا: درزیکلا
تاریخ ولادت: 1346
تاریخ شهادت: 5/9/1365
محل شهادت: خرمشهر


به نام خدایی که از میان تمام عربها انسانی مومن و باتقوا را به پیامبری برگزیده که نام او محمد رسول ا... است. اول به نام خدای عادل و توانا و دانا که همه انسانها را آفرید و در این دنیا با فرستادن پیامبران و راهنمایان بسیار، انسانها را به راه راست و اصلی هدایت کرد. خوش بحال کسی که به سوی آن راه الهی شتافته و خود را با پیامبران و صالحان همنشین کرده و از الطاف و نعمتهای حق تعالی بهره مند گردیدند.
اول اینکه ما ملت ایران خوشحالیم که این عزیزان جان خود را فدای اسلام و قرآن و خدا کرده اند و افتخار می کنیم که هدف آنها اسلام و قرآن است. اسلام و قرآنی که به آنها یاد داد چگونه بیندیشند، چگونه هدفشان را در صراط مستقیم ادامه دهند. شهیدان ستاره هایی هستند که هیچگاه خاموش نمی شوند و همچنان در آسمان تاریخ بشریت خواهند درخشید. زیرا او از همه ی خواسته های دنیایی اش گذشته و فقط برای رضای خدای مهربان برای اطاعت از امام زمان با ستمگران جنگید تا به یکی از دو نیکی یعنی شهادت و رفتن به بهشت رضوان الهی یا پیروزی بر کفر و ستم دست یابند. پروردگارا اگر تمامی روزهایمان عاشورا و سرزمین هایمان کربلا، ماههایمان محرم، محراب هایمان قتلگاه و بهشتی هایمان حسین وار مظلوم شوند و تمامی جبهه هایمان پراز بدن های علی اکبر شود، دشمن پست و فرومایه آب و نان را به رویمان چون شب عاشو.را ببندند، بدان هرگز دست از یاری تو برنخواهیم داشت. خدایا! نکند شهادت اینها پایمال و دنائت شود، نکند...نه...نه...خدایا هرگز...

تهیه کننده: سید شقایق رضوی
نام مدرسه: شهید خالق مختاری
پایه تحصیلی: سوم ابتدایی
ستاد یادواره 148شهید منطقه دودانگه «کمیته فرهنگی» روستای جعفرکلا – مردادماه 1392


تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید محمدابراهیم همت: شهادت، زيباترين، بالنده ترين و نغزترين كلام در تاريخ بشريت است. شهادت بهترين و روشن ترين معني حقيقي توحيد است و تاريخ تشيع خونين ترين و گوياترين تابلو نمايانگر شكوه و عظمت شهيد است.
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط