*دل نوشته من درباره شهید :


 

 


نام روستا:جورجاده

نام ونام خانوادگی شهید: حاج جلیل سلمانی

محل شهادت:مائوت عراق

تاریخ شهادت:1366

تاریخ ولادت:1335

       

*دل نوشته من درباره شهید :

«هرگز مپندارید کسانی که در راه خدا کشته شده اند،مرده اند.بلکه زنده اند و در نزد خدایشان روزی میخورند»(آل عمران-169) پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند.اما حقیقت آن است که که زمان ما را باخود برده است و شهدا مانده اند.خوشا بحال شهدا ی این سرزمین که با شجاعت  پا به میدان های جنگ گذاشته  و با دلاوری و مردانگی خود در مقابل دشمنان خداوند بزرگ و بلند مرتبه جنگیدند و به شهادت رسیدند و رفته اند.خوشا بحال  شما که از موج ها گذشته اید و من غریق گم شده در  بحر نفس خویشم. و خوشا بحال شما شهدا،شما رفته اید و ما مانده ایم...ای شهید،ای دلاور،ای برادر شهید جلیل سلمانی،ای که بر کرانه ی ابدی وجود نشسته ای ،دستی برآور وما قبرستان نشینان را نیز  ازاین منجلاب بیرون بکش! ای شهید،ای شهیدی که با فداکاری  و از خودگذشتگی و با سوختن و خاکستر شدن خود،محیط را برای ما مساعد کردی تا ما در آرامش و پرتو افکنی که به بهای جان تو تمام شده بنشینیم و آسایش یابیم.شما رفته اید تا دین بماند.شما رفته اید تا مادر آرامش زندگی کنیم و شما رفته اید و ما

مانده ایم و ...خیلی دوست داشتم همانند شما ای حاج جلیل در راه دفاع از سرزمین و در راه خدا شهید شوم .اما حتما خداوند خواسته و شاید هم...نمی دانم.ولی خوشا بحال تو ای حاج جلیل  سلمانی که در پی جاده مشرق خود دویدی...زندگی زیباست اما شهادت زیباتر...

 

تهیه کننده:فاطمه زهرا خادمی  نام مدرسه :فاطمیه پهندر  پایه تحصیلی:اول عمومی

 یادواره 148شهید منطقه دودانگه «کمیته فرهنگی » روستای جعفرکلا مردادماه 1392

                                                                                                 49

«ما همه مدیون خون شهداء هستیم» امام خمینی(ره)

 

تصویر روز
سخن شهدا
  • شهيد بهرام يادگارى: تو اى خواهرم... حجاب تو كوبنده تر از خون سرخ من است
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط