تصاویر همایش پیاده روی

اولین همایش پیاده روی خانوادگی منطقه دودانگه به میزبانی روستای جعفرکلا در روز جمعه 14  تير 1392 برگزار گرديد.

پیاده روی خانوادگی جعفركلا

پیاده روی خانوادگی جعفركلا

پیاده روی خانوادگی جعفركلا

پیاده روی خانوادگی جعفركلا

پیاده روی خانوادگی جعفركلا


 

جهت مشاهده مابقی تصاوير به اين لينك مراجعه فرماييد


نظرات کاربران
کیایی سرکامی 1392/06/02
سلام و ادب. دست همه دوستان درد نکنه . با انجام همچین مراسم هایی احساس با هم بودن و هویت می کنیم .
علی اکبر شیرزاد 1392/05/28
خیلی جالب بود انشاالله همیشه و هر ساله برگزار شود
راحله كتريمي 1392/05/26
همايش خوبي بود ولي ايكاش اسامي قرعه كشي رو بيشترهم ميزدين تاماهم شانس برنده شدن داشتيم.
نصراله ساداتی 1392/05/19
با تشکر زیربرنامه خوب شما . انشاالله در سالهای بعد شاهد برگزاری هرچه باشکوه تر باشیم .
محمدي سنگدهي 1392/04/25
ازعوامل برگزاري همايش راهپيمايي وارج نهادن به مردمان پاك روستا قدرداني ميشود
امیر حسین مسلمی 1392/04/23
همایش خوبی بوداما درقرار دادن عکس شهدا بیشتر توجه شود.تشکر.
موسوی 1392/04/22
ضمن سلام و خسته نباشید.بی شک تلاش های بی دریغ شما نه تنها نشان از عمق فرهنگ و اصالت است بلکه خالق یک حس وطن پرستی و جمع گرایانه می باشد.عالی بود.ممنون
hamed.ghpersia 1392/04/20
با نظر به اینکه اولین همایش بوده در سطح بالایی برگزار گردیده.با تقدیر از جوانان جعفرکلا خصوصان اقا موسی حسینی دوست داشتنی
موسوی 1392/04/19
عالی بود هماهنگی نرم افزای بیشتری را می طلبید که با توجه به نخستین بارودردر منطقه برگزار می گردید توجیه پذیر است . ضمناٌ عکس ها نیز جالب است .
سامیار.روشنی 1392/04/17
دست.شما درد نکنه.واقعاعالی.بود
علی کوهزادی 1392/04/17
با توجه به اولین همایش واقعا خوب بود
جعفركلائي 1392/04/16
با سلام. دست شما درد نكند. واقعا همايش جالب و خوبي بود
تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید محمدرضا موحد دانش: ای خواهران حجاب و عصمت و پاکدامنی را سرلوحه زندگی خودتان قرار دهید ، و همیشه فاطمه وار و زینب گونه زندگی و مبارزه کنید.
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط