آببندان جعفرکلا نگین آبی پریم صحرا

وجه تسمیه روستای جعفر کلا

گروه خبری: کمیته فرهنگی * تاریخ خبر: 1392/06/05 * تعداد بازدید: 223 * تعداد نظرات: 0
ادامه مطلب

به ياد شهيدان

* * *

گروه خبری: کمیته فرهنگی * تاریخ خبر: 1392/05/30 * تعداد بازدید: 146 * تعداد نظرات: 0
ادامه مطلب

تصاوير جديد از برگزاری مراسم

تصاویر از عکاسی مرجان

گروه خبری: کمیته فرهنگی * تاریخ خبر: 1392/05/30 * تعداد بازدید: 277 * تعداد نظرات: 0
ادامه مطلب

جعفرکلا میزبان هجدهمین یادواره شهدا

تصاویر جدید از هجدهمین یادواره شهدا منطقه دودانگه - روستای جعفرکلا
(تصاویر هوايی از محل برگزاری مراسم اضافه گردید)

گروه خبری: کمیته فرهنگی * تاریخ خبر: 1392/05/28 * تعداد بازدید: 262 * تعداد نظرات: 1
ادامه مطلب

برگزاری هجدهمين یادواره شهدا

هجدهمین یادواره شهدا منطقه دودانگه با میزبانی روستای جعفركلا برگزار گرديد. (تصاوير در تاريخ 27 مرداد 92 به روز رسانی گرديد)

گروه خبری: کمیته فرهنگی * تاریخ خبر: 1392/05/26 * تعداد بازدید: 350 * تعداد نظرات: 15
ادامه مطلب

تصاویر همایش پیاده روی

تصاویر همایش پیاده روی روستای زیبای جعفرکلا بمناسبت هجدهمین یادواره 148 شهید منطقه دودانگه (تصاوير در تاريخ 27 مرداد 92 به روز رسانی گرديد)

گروه خبری: کمیته ورزشی * تاریخ خبر: 1392/05/18 * تعداد بازدید: 420 * تعداد نظرات: 12
ادامه مطلب

فعاليت عمرانی

تصاويری از فعاليت ها در بخش عمرانی

گروه خبری: کمیته عمـرانی * تاریخ خبر: 1392/05/17 * تعداد بازدید: 221 * تعداد نظرات: 3
ادامه مطلب
15 14 13 12 11 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1
تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید عبدالرضا خورشیدی (روستای پاجی): خوشحالم که این جان ناقابل خویش را فدای اسلام و قرآن و مکتب محمد(ص) میکنم و افتخار میکنم که فرهنگ و هدف من اسلام و قرآن است.
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط