شهید علی صباغی

محل تولد: روستای میانا

تاریخ تولد: 1345

تاریخ شهادت: 1366/9/6

شهید علی صباغی در سال 1345 در روستای میانا چشم به جهان گشود دوران دبستان را به علت انتقال خانواده به ساری در مدرسه قائم مقام و راهنمایی را در آموزشگاه شهید چمران با موفقیت به پایان رساند و در رشته ریاضی و فیزیک در دبیرستان آیت ا... طالقانی مشغول به تحصیل شد شهید با درک حساست حضور نیروهای جوان در جبهه ها با راضی نمودن خانواده خود در سال 1364 داوطلبانه به خدمت سربازی اعزام و پس از طی دوره آموزش در تربت حیدریه به لشگر 88 زاهدان ملحق گردیده و در منطقه غرب کشور در جبهه سومار و در خط مقدم به عنوان بی سیم چی مشغول نبرد بر علیه دشمن شد روحیات معنوی و حضور همراه با انتخاب آگاهانه شهید در جبهه بسیار مشهود بود بطوریکه در یکی از نامه ها خطاب به خانواده آورده است که چقدر از دوری شما دلتنگم اما چون این دوری برای شکستن کمر استکبار است به هیچ وجه دلتنگی نمی کنم و اصلا دلم نمی خواهد جبهه و سنگر خود را رها کنم . و سرانجام د راثر اصابت ترکش خمپاره در تاریخ 6/9/66 به شهادت رسیده و در گلزار شهدای ملامجدالدین ساری به خاک سپرده شد.
فرازی از وصیت نامه شهید علی صباغی:
... پدر ، مادر ، برادر و خواهران آن چیزی که من میدانم و خواب آن را دیدم شهادت است که نزدیکترین مسیر حرکت به سوی مبدا هستی و بهترین گواه بر تسلیم و بندگی مومنین در برابرخداست شهادت آنقدر شیرین و جاودانی است که خداوند به عزیزترین بنده اش امام حسین (ع) از طریق جبرئیل امین فرمود که میخواهد ترا کشته ببیند. من برای دفاع از کشور اسلامی ایران به فرمان رهبر کبیر انقلاب برای مبارزه با کفر جهانی به میدان رفتم و اگر شهید شدم شما ناله و زاری نکنید پدر و مادرم شما می دانید که روزی باید از این دنیا برویم این دنیا برای هیچ فردی باقی نمی ماند مرگ پلی است از این جهان به جهات آخرت پس چه بهتر است با شهادت مرگ را در آغوش کشیم.

تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید علی اکبر اکبری (روستای پرکوه): برادرانم امام را تنها نگذارید و حامی انقلاب اسلامی و اسلام و قرآن باشید.
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط