شهید سید جمال طالبی

محل تولد: روستای درزیکلا

تاریخ تولد: 1346

تاریخ شهادت: 1365/9/5

سید جمال طالبی در سال 1346در روستای سنگده در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود. دوران تحصیلات ابتدایی را در روستای درزیکلا دوران راهنمایی را در روستای سنگده سپری نموده و برای ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان راهی شهرستان پل سفید و قائمشهر شدند. او در حین تحصیل داوطلبانه راهی جبهه های نور علیه ظلمت گردید. شهید در حالی موفق به اخذ مدرک دیپلم شد که تمامی سالهای دبیرستانی را در جبهه های حق علیه باطل حضور داشته اند. شهید سید جمال لحظه لحظه از زندگیش با عشق به جبهه عجین بوده است و در آن مدت کوتاهی که در پشت جبهه حضور داشته است همواره دلش برای ارزشهای دفاع مقدس می تپید با عنایت به اینکه یکبار از ناحیه گوش در آب های شط علی دچار مشکل گردید. او با پیشنهاد خانواده خویش اقدام به ازدواج نموده است ولی هیچکدام از علائق دنیوی نتوانسته مانع حضورش در میادین نبرد گردد و لذا حضور مجدد در واحد اطلاعات عملیات لشکر 25 کربلا حنظله در تاریخ 5/9/1365 در منطقه عملیاتی خرمشهر به فیض شهادت آرزوی دیرینه بود نائل آمد.
فرازی از وصیت نامه شهید سیدجمال طالبی:
خدایا ای کاش هزاران جان داشتم و بخاطر رضای تو در راه امام که همانا راه اسلام عزیز است می دادم. خدایا من ضعیف و ناتوان هستم. دوست دارم دشمن چشمانم را در هورالعظیم و دستهایم را در تنگه جذابه و پاهایم را در چنگوله و قلبم را در میمک از تن جدا نماید. اما یک چیز را نمیتواند از من بگیرد و آن ایمان و هدفم خواهد بود. و سخنم با شما ای مردم شریف این است که بی تفاوت نباشید و قدر امام عزیزمان را بدانید. رهرو راه امام باشید که راهی جز راه امام حسین(ع) نیست و هرکدام بکوشید، کارگر کارخانه و سرباز مناطق مرزی و دانش آموز و معلم در سنگر مدرسه و روحانی در اجتماع و همه مردم در صحنه و هر کدام تا میتوانید فعالیت کنید تا این انقلاب به پیروزی کامل برسد.

تقویم دفاع مقدس
  • 1362/7/27: عملیات والفجر4 - شمال مریوان و منطقه عمومی پنجوین در دره شیلر داخل خاك عراق
تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید محمدابراهیم همت: با خداي خود پيمان بسته ام تا آخرين قطره خونم, در راه حفظ و حراست از اين انقلاب الهي يك آن آرام و قرار نگيرم. شب و روز بدون وقفه در راه اعتلاي كلمه الله و بسط فرهنگ اسلامي تلاش نمايم به همين سبب سلاح بر شانه گرفته و به جبهه هاي خون و حماسه روي آورده ام.
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط