شهید حسن عباس زاده

محل تولد: روستای جورجاده


تاریخ شهادت: 1365/9/25

شهید بی سنگر حسن عباس زاده فرزند محمدابراهیم، دهقان زاده ای است که از دهقانی به سلطانی رسیده بود. او در یکی از روستاهای محروم منطقه دودانگه (جور جاده) چشم به جهان گشود. پس از پایان تحصیلات ابتدایی و راهنمایی در روستای جورجاده و پاچی جهت ادامه تحصیلات عازم شهر می شود. این شهید به وسیله شهید رمضان علی زارع دوره های آموزش مقدماتی جنگ را فرا میگیرد و برای پاسداری از دین اسلام در گروه سربازان سنگر ساز بی سنگر قرار می گیرد او در حالیکه در سال 1365 در منطقه خرمشهر در حال ساخت سنگر برای دیگر همرزمانش بود مورد هدف خمپاره قرار گرفته و به شهادت میرسد. پیکر سوخته اش را در مکتب عشق به اسلام و انقلاب در روستای جورجاده به خاک می سپرند.
براستی که جوانان ما مرد شهادت و شهامت هستند .
فرازهایی از وصیت نامه شهید حسن عباس زاده :
با سلام و درود بیکران بر یگانه منجی عالم بشریت خمینی بت شکن سلام و درود به ارواح طیبه شهدای صدر اسلام تا کربلای ایران. اینجانب برای چندمین بار است که به جبهه های جنگ حق علیه باطل عزیمت می نمایم اینجا دانشگاه است اینجا دانشگاه اسلام است در اینجا درس ایثار و ایمان و وطن پرستی و دین داری می آموزند عالی ترین مدرک و درجه در این دانشگاه شهادت است. اینجا جایی است که در آن هیچ چیزی جزء خدا مفهوم ندارد اینجا کربلای ایران است.
ای پدر مهربانم مانند کوه استوار باش خوشحال باش که تو با امام حسین و من اگر لایق باشم، با علی اکبر محشور خواهیم شد. همیشه بعنوان پدر یک شهید از کیان و دین و مملکت و نظام دفاع کنید.
و اما تو ای مادر مهربانم میدانم داغ از دست دادن فرزند سخت است میدانم از دست دادن جگر گوشه طاقت فرسا است ولی ای مادر عزیز آیا خون من از خون حضرت علی اکبر(ع) و علی اصغر(ع) و امام حسین(ع) رنگین تر است! افتخار کن مادرم.
خواهرانم و برادرانم : اسلحه به زمین افتاده مرا بردارید. اسلحه ما پرچم ماست راه مرا نیمه تمام وامگذارید. و ای خواهرم بدان اگر روزی حجابت را فراموش کنی همان موقع خون ما پایمال خواهد گشت انشاالله هیچ وقت آن زمان را نخواهید دید.

تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید سید ابراهیم صالحی (روستای جورجاده): من آموختم که زندگی مادی نکبت آور است و نباید منتظر باشیم که مرگ ما را فرا گیرد بلکه باید بسراغ مرگ برویم.
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط