شهید عبدالعظیم حیدری

محل تولد: روستای رسکت

تاریخ تولد: 1344

تاریخ شهادت: 1365/10/4

بسیجی شهید عبدالعظیم حیدری رسکتی فرزند نورالله در سال1344در روستای رسکت متولد شد.تحصیلات ابتدایی را درهمین روستا در خانواده محروم ومذهبی خود به پیان رساند . وی دو سال خدمت وظیفه سربازی را به پایان بردوبعد از خدمت باز هم وظیفه خویش دانست تا داوطلبانه به جبهه رفته واز مرز وبوم ، دین وآیین این کشور دفاع نمایدولذا بصورت بسیجی در لشکر25 کربلا مشغول به انجام وظیفه دینی خود می شود . وی در شلمچه ودر عملیات کربلای 4در تاریخ4/10/65 به شهادت می رسد وپس از شهادت پیکر پاکش حدود 9سال وچند ماه در خط عراق بر جای می ماند.پیکر پاکش بعد از پیدا شدن به مزار شهدا رسکت منتقل وبه خاک سپرده می شود. (روحش شاد ورحمت خدا براو باد)
فراز هایی از وصیت نامه شهید عبالعظیم حیدری:
از مومنین مردانی هستند که صادقانه به آنچه با خدای خویش عهد بسته بودند وفا کردند پس برخی از آنان شربت شهادت نوشیدند وشهید شدند وبرخی دیگر در انتظار شهادت ولقاءالله هستند وتغییر رای ندادند(سوره احزاب )
خدایا شهادت در راه خودت را نصیب من گردان که شیرینترین مرگهاست آری شهادت مرز حق وباطل را مشخص میکند و حسین (ع) با شهادت حقانیت خودش را معلوم کرده است و با پیام خونش گفت ای مستضعفین جهان در هر کجا هستید اگر می توانید بکشید و اگر نمیتوانید کشته شوید ای جوانان نکند در رختخواب بمیرید که حسین بن علی (ع) در میدان نبرد در صحرای کربلا برای احیا دین جدش محمد مصطفی شهید شده است. مبادا در خواب غفلت بمیرید که حضرت علی (ع) در محراب شهید شد. مبادا در حالت بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر حسین در راه حسین وبا هدف شهید شد . ای پدران ومادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه ها جلوگیری کنید که فردای قیامت در محضر خدا نمیتوانید جواب حضرت زینب(س)را بدهید که تحمل 72 شهید را نموده است.

تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید امیرعباس احتشامی (روستای مرگاب): ای امت حزب الله پشتیبان امام عزیز باشید و سعی کنید او را یاری دهید
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط