شهید سید اسداله رحمان پور

محل تولد: روستای پارتکلا

تاریخ تولد: 1284

تاریخ شهادت: 1357/10/9

آفرین بر این دیار سرسبز وآفرین بر این دشتی که ازآن آلاله های سرخ روئیده اند.آفرین بر این منطقه که از روز اول پیروزی انقلاب تا آخرین روزهای دفاع مقدس با تقدیم شهدای گرانقدر به این نظام وانقلاب بر خود می بالد.این بار سخن را با مروری از زندگینامه مسن تریت شهید منطقه ادامه میدهیم وکتاب زندگی او را می گشاییم.سید اسدالله رحمان پور فرزند میر رحمان در سال1284در روستای پاردکلا پا به این جهان فانی گذاشت.او خواندن ونوشتن را از پدر خود که از سادات والا مقام بود آموخت.پس از مدتی کار وکشاورزی را رها کرده و راهی شهرستان چالوس می شود.در این شهر تاریخی در مسجد جامع آن افتخار خادمی مسجد را نصیب خود می گرداند.این پیر مرد سعادتمند که در یکی از روزهای سال1357به همراه جمع کثیری از مردمان شهرستان چالوس در راهپیمایی اعتراض آمیز علیه رژیم منحوس پهلوی شرکت کرده بود در سن73سالگی به دست مزدوران شاه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.این چنین بودبخشی از داستان زندگی پیرترین شهید منطقه دودانگه انشاالله خدایش او را با شهدای کربلا محشور گرداند.

تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید محمد علی آبادی (روستای دینه سر): از برادرانم می خواهم که نگذارند اسلحه ام بر زمین بیفتد و راهم را ادامه داده و همیشه با مردم خوش برخورد و صبور باشید.
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط