شهید سید ابراهیم صالحی

محل تولد: روستای جورجاده


تاریخ شهادت: 1360/10/1

سرباز رشید اسلام شهید سید ابراهیم صالحی فرزند سید علی در خانواده ای مذهبی و زحمتکش و مسلمان در روستای جورجاده دیده به جهان گشود دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در روستای جورجاده و پاجی پشت سر نهاد و جهت ادامه تحصیل به شهرستان بابلسر عازم شد او ضمن درس خواندن به کار هم مشغول می شود تا بتواند هزینه تحصیلات را تامین نماید با شروع جنگ عراق علیه ایران لباس مقدس سربازی بر تن کرده و به سوی جبهه ها رهسپار می شود و سرانجام در راه دفاع از انقلاب و اسلام در سال 1362 در منطقه مریوان به شهادت میرسد و پیکر غرق بخون این شهید به عنوان دومین شهید این روستا در مزار شهدای جورجاده به خاک می سپارند.
فرازهایی از وصیت نامه شهید:
پدر و مادر عزیزم حس کردم که دیگر موقع رفتن فرا رسید در سنگر نباشم چگونه می توانستم مشاهده کنم که هر روز عده ای از بهترین جوانان ما کشته می شوند و ما به کارهای روزمره مشغول باشیم می دانم که از دست دادن من برای شما سخت می باشد مگر حسین (ع) به شهادت نرسید تا دین اسلام بر پا باشد پس من هم به نوبه خودم از سرورم حسین (ع) درس مبارزه و جهاد و شهادت را یاد گرفتم من آموختم که زندگی مادی نکبت آور است و نباید منتظر باشیم که مرگ ما را فرا گیرد بلکه باید بسراغ مرگ برویم مگر انسان یکدفعه بیشتر می میرد چه بهتر که آن یکدفعه هم در راه خدا باشد.
شهید سید ابراهیم صالحی در اول دی ماه سال 1360 در منطقه عملیاتی گیلانغرب به خیل عاشقان الله پیوست.

تقویم دفاع مقدس
  • 1362/7/27: عملیات والفجر4 - شمال مریوان و منطقه عمومی پنجوین در دره شیلر داخل خاك عراق
تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید مرادعلی اعلایی: خدای من شاهد است که نه برای گرفتن انتقام و نه برای اینکه شهید بشوم و به بهشت بروم، تنها هدفم از این کار احیای دینم و تداوم انقلابم می باشد.
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط