شهید موسی طالبی

محل تولد: روستای دادوکلا

تاریخ تولد: 1346

تاریخ شهادت: 1364/10/11

شهید موسی طالبی فرزند حسین در سال 1346 در یک خانواده مذهبی در روستای دادوکلا دیده به جهان گشود و تحصیلات ابتدایی خود را در زادگاهش و راهنمایی را در روستای سنگده و دبیرستان را در شهر ساری گذراند. این شهید بزرگوار در اوایل سال 1363 به خدمت مقدس سربازی رفته و بعد از آموزش سخت و طاقت فرسای تکاوری به مناطق جنگی اعزام گشت. این سرباز با دلاوری و رشادتی که از خود جا گذاشت بارها از طرف فرماندهان مورد تشویق قرار گرفت. شهید در چندین عملیات مهم در مناطق جزیره مجنون (بدر) و عملیات قادر2 و عملیات برون مرزی، عملیات بیت المقدس شرکت داشت .و در عملیات بدر از ناحیه دست راست مجروح شد و پس از چند ماه استراحت مجدداً در خطوت مقدم جبهه حاضر شد. سرانجام پس از 22 ماه جانفشانی و رشادت در تاریخ 7/10/1364 در ناوچه پیمان عراق به درجه رفیع شهادت نایل شد .
فرازی از وصیت نامه شهید موسی طالبی:
هدف بنده از جبهه رفتن ، زنده کردن مکتب حیات بخش اسلام و پاسخگویی به ندای ملکوتی پیر جماران می باشد و بر ما یک وظیفه شرعی است که همیشه و در همه حال پشتیبان واقعی اماممان باشیم. پدر و مادر عزیزم چقدر دوستتان دارم می خواهم از شما و دیگران جدا شوم ولی چه کنم که تشنه هستم و مرا صدا میزنند. اگر جنازه مرا پیدا کردید در مزار شهدا دفن کنید. خداوندا مرا به شهادت واقعی برسان و جزء شهدای اسلام قرار بده.
در پهنه گیتی سخن از کار حسین است
پیروزی حق از کوشش خون بار حسین است
من این را به همه میگویم که اگاه باشید و بدانید راهی را که انتخاب کردم و برای رسیدن به آن کوشش کردم ، همان راه سرورم حسین (ع) است و از او سر مشق گرفتم . من از برادر و خواهرانم و همسنگران و دوستانم میخواهم بعد از ما ادامه دهنده راه همه شهیدان باشید و هیج وقت این شهدا را حتی یک لحظه از یاد نبرند.

تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید سید محمد رضائی (روستای سنگده): با آگاهی و شناخت و یقین می روم به سوی جنگ و جهاد و به سوی خدا و به سوی شهادت و بالاخره به سوی سعادت ابدی
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط