شهید عین اله رمضانی

محل تولد: روستای پاجی

تاریخ تولد: 1342

تاریخ شهادت: 1365/11/3

شهید عین الله رمضانی در سال 1342 در روستای پاجی در خانواده ای مذهبی دیده چشم به جهان گشود دوران کودکی و نوجوانی را همراه پدرش به دامداری گذراند و سیر و سیاحت در دشت و کوهستان او را مردی شجاع قدرتمند و ایثارگر همراه با صداقت و پاکی و صفای باطن ساخته بود .
شهید رمضانی در تظاهرات علیه رژیم پهلوی شرکت می نمود و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در فعالیتهای سیاسی و مذهبی و انقلابی تلاش مستمر داشته است ودر نهادهایی هم چون پایگاه مقاومت انجمن اسلامی نهضت سوادآموزی و جهاد سازندگی مشغول خدمت شد و در فرصت های مختلف در جبهه های حق علیه باطل حضور پیدا میکرد نکته بسیار جالب اینکه شهید عین الله رمضانی در سال 1358 در اثر تصادف به شدت تا دم مرگ مجروح شد ولی به علت اینکه قلب پاک شهید در سمت راست بدنش قرار داشت به طور معجزه آسا از مرگ حتمی نجات یافت و مشیت الهی بر این بود شهید زنده بماند تا در تاریخ 3/11/65 در عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه بر اثر اصابت تیر مستقیم به طرف راست بدنش و قلبش شربت شهادت نوشید پیکر پاکش در گلستان شهدا روستای پاجی به خاک سپرده شد .
فرازی از وصیت نامه شهید عین ا... رمضانی :
... از امت شهیدپرور می خواهم که از امام اطاعت کنند و همیشه گوش به فرمان او باشند و از جوانان می خواهم که در گروه های مقاومت شرکت کنند حال همان ندای « هل من ناصرا ینصرنی » حسین (ع) به گوش می رسد و بر من و شماست که آنرا پاسخ دهیم همانطوری که رهبر کبیرانقلاب فرموده اند « مسأله اصلی جنگ است و بر من و شما لازم است که جبهه ها را گرم نگه داریم و هر پرچمی که از دست رزمنده ای افتاد رزمنده دیگر باید آنرا از روی زمین برداشته و بر بالای قله گیتی به اهتزاز در آورد.

تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید امیرعباس احتشامی (روستای مرگاب): ای امت حزب الله پشتیبان امام عزیز باشید و سعی کنید او را یاری دهید
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط