شهید علی همت عباسی

محل تولد: روستای میانا

تاریخ تولد: 1346

تاریخ شهادت: 1366/11/12

شهید علی همت عباسی در سال 1346 در روستای میانا در یک خانواده مذهبی قدم به عرصه گیتی نهاد او پس از پایان تحصیلات ابتدایی به جهت کمک به پدر برای تامین مایحتاج زندگی و پیشبرد وضعیت نابسامان معیشتی ترک تحصیل کرد تا با کار بیشتر به زندگی خانواده خود سرو سامان دهد با پیروزی انقلاب اسلامی در گروه مقاومت و سپاه پاسداران و جهاد سازندگی فعالیت های چشمگیری از خود نشان داد و در ماموریت های مختلف لشگر ویژه 25 کربلا در پست مهندسی رزمی سنگر سازان بی سنگر با مهارتها و توانمندیهایی که روی بیل مکانیکی داشت با شجاعت خود حماسه های بی نظیری در شبهای عملیات بر جای گذاشت در عملیات کربلای 4 بر اثر اصابت ترکش کمک راننده او آقای عباسزاده به شهادت رسید و خود او نیزمجروح گردیده و در بیمارستان بستری شد و پس از مدتی مجددا راهی جبهه نبرد شد و به خدمت مشغول شد تا اینکه سرانجام در تاریخ 12/11/66 در حین ماموریت به شهادت رسید و پیکر پاکش در مزار شهدای روستای میانا به خاک سپرده شد.
فرازی از وصیتنامه شهید علی همت عباسی:
... و پناه می برم به خداوند از شر شیطان و شیطانهایی که می خواهند نور خدا را خاموش کنند از دوره هابیل تا دوره امام علی (ع) و امام حسین (ع) تا امروز که ولایت جامعه اسلامی در دست رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی می باشد آنها پیوسته با ریختن خونهای پاک خواسته اند اسلام را فانی جلوه دهند اما هر روز نورانیت اسلام شعاع بیشتری را در بر می گیرد و حقانیتش بر مردم بیشتر از پیشتر ثابت می شود.
امروز ما می رویم به جنگ با کفر تا با دادن خون خود امانتی را که از خداوند رحمان و رحیم در دست ماست به او بازگردانیم امیدواریم که توانسته باشیم از این امانت خوب نگه داری کنم اگر از قرآن و نهج البلاغه و علمایی که در خط اسلام بوده و هستند استفاده صحیح کنیم رستگار می شویم خدایا به من سعادتی عنایت کن تا بتوانم در راه تو شهید شوم ....

تقویم دفاع مقدس
  • 1362/7/27: عملیات والفجر4 - شمال مریوان و منطقه عمومی پنجوین در دره شیلر داخل خاك عراق
تصویر روز
سخن شهدا
  • شهيد حسين نامور: من با آگاهي كامل و علم به مكتب رهايي بخش تشيع قدم به اين راه گذاشته ام، زندگي جز آزمايش همين مرحله كه چه كنيم تا رسالت خليفه الله را بعهده بگيريم نيست.
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط