شهید سید عبدالمجید تقوی سنگدهی

محل تولد: روستای سنگده


تاریخ شهادت: 1365/12/8

دانشجوی شهید در سال 1346 در یک خانواده مذهبی و اهل علم در روستای سنگده دیده به جهان گشود دوران ابتدایی را در دبستان مهدیه قائمشهر و دوران راهنمایی را در مدرسه حر و دوران دبیرستان را در مدرسه امام جعفر صادق سپری نمود در سن 15 سالگی در حالیکه در سنگر مدرسه مشغول فعالیت و تحصیل بود شعله های عشق به جبهه های جنگ در او زبانه کشید و عازم جبهه کردستان می شود و در سال سوم دبیرستان برای دومین بار به جبهه های نور علیه ظلمت به مناطق عملیاتی جنوب اعزام می گردند با عنایت به اینکه شهید از شاگردان ممتاز کلاس خود بود پس از اخذ دیپلم با رتبه عالی در رشته مهندسی الکترونیک در دانشگاه پذیرفته می شود او برای بار سوم عازم منطقه مهران می گردند برای مرتبه چهارم در حالیکه دانشجوی سال دوم بوده با سپاهیان حضرت مهدی (عج) راهی جبهه های نبرد می شود او سرانجام در سال 1365 در عملیات کربلای 5 به درجه رفیع شهادت نائل گشت آری اعتقاد راسخ و عمیقی که این شهید بزرگوار داشته او را از درجات و رتبه های فانی دنیوی به سوی جهان باقی و علو درجات آخروی سوق داد و بی ادعا و بی مبالات به محبوب و معشوق خود رسید .
فرازی از وصیت نامه بسیجی شهید سید عبدالمجید تقوی :
اگر حال را از دست بدهیم آینده برای ما ارزشی ندارد و اگر فعلا کشور از بین برود بعدا به چه درد می خورد که ما کاره ای بشویم و متخصص شویم .

تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید سيد محمد محمودی (روستای سنگده): سلام بر عزیزانی که به عالم معنا عروج کردند و با استقامت و پایداری و رشادت و ایثار و بالاخره با شهادت خود به ما آموختند که چنان با وحدت و همبستگی می توان در مقابل گلوله ها سدی آهنین از گوشت و پوست و استخوان بوجود آورد.
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط