شهید ایرج رضائی

محل تولد: روستای خرم آباد باکر


تاریخ شهادت: 1365/12/14

آقای عبدالله رضایی تولد چهارمین فرزند خود را در سال 1348 شکرگزاری نمود. پدر نام فرزند خویش را ایرج نهاده و در گوش او اذان را زمزمه کرد. ایرج در دامان خانواده و نیز تحت حمایت 4 برادر بزرگتر از خود دوران کودکی و دبستان را سپری نمود. پدرگاهی اوقات به چهره های غرق در نور فرزندان خویش می نگریست و اشک در چشمانش او حلقه میبست. آیا او می دانست که باید سه فرزند را در راه خدای ابراهیم و اسماعیل به قربانگاه بفرستد؟ آفرین بر پدر و مادر که این چنین فرزندانی را تربیت و تحویل جامعه داده است.
ایرج در کلاس های درس تا سال دوم متوسطه بیشتر دوام نیاورد زیرا که با واژه ی شهادت، جبهه، جنگ، بسیجی بخوبی آشنا بود. چرا که در سال1360 برادر بزرگتر خود علی را از دست داده بود و اکنون هم بالغ بر 2 سال است که برادر دیگر او امامقلی بعنوان بسیجی جلوی تیربارهای دشمن سینه سپرکرده است. لذا ماندن در کلاس را جایز ندانسته و لباس رزم برتن نمود و بعنوان بسیجی سرافراز به یاری برادر خویش شتافت. دست تقدیر به نحوی رقم خورده بود که ایرج هم سنگر برادر خویش امامقلی شود. عشق به برادر باعث شد تا آنها همیشه در کنار هم بجنگند و سرانجام نیز در آغوش یکدیگر در روز
14 اسفند سال 1365 در منطقه شلمچه شهد شیرین شهادت رابنوشند.
(گوارایشان باد)
فرازهایی از وصیت نامه شهیدایرج رضایی:
و اماسخن اول با امت حزب الله این است همانطوریکه قرآن کریم می فرماید بادشمنان دین خدا بجنگید تا فتنه از زمین گرفته شود. اگرعده ای می گویند که این جنگ، جنگ با یک کشور مسلمان دیگر است بسی نادان و غافل هستند چون این جنگ، جنگ با یک کشور مسلمان نیست بلکه جنگ با کافر و مشرک خداست. مشرکی که ملت مسلمان ایران را به خاک و خون کشیده و خوهران ما را زنده به گور کرده و می کند. به شما این نوید را میدهم که سرانجام این جنگ پیروزی مسلمانان است. دومین سخنی که با شما ملت عزیز و شهیدپرور و دلیر دارم این است که همچون تاحال پیرو خط ولایت فقیه بوده و گوش به اوامر رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی(ره) داده و همیشه مطیع اوامر این سلاله پاک رسول اکرم(ص) باشید. سخن سوم من با امت قهرمان ایران این است که تا آنجایی که برای شما امکان دارد به جبهه های حق علیه باطل بروید تا این جنگ هرچه زودتر با پیروزی اسلام به خاتمه برسد. اما شما پدر و مادر عزیز، آنچه که من برسر این دوراهی فکرکردم که یا درس بخوانم یا به جبهه بروم آخر نتوانستم جبهه را ترک کنم و درس بخوانم در حالی که کشورمان درحال جنگ باشد. به نظر من رفتن به جبهه بهتر از درس خواندن است پس از شماکه آرزو ها برای من داشتید عاجزانه تقاضا دارم که این فرزند حقیرتان را حلال نمایید.
برادرانم، پیامی که برای شما دارم این است که همانطوری که تا به حال پشتیبان این انقلاب بوده اید و جبهه ها را گرم نگه می داشتید همین راه را ادامه داده که پیروزی نهایی نزدیک است و اما شما خواهرانم حجاب خود را رعایت کرده و در مرگ من هرگز گریه ننمایید و اگر می خواهید گریه کنید برای شهدای کربلا بگریید.
اما دانش آموزان ایران خصوصا هم کلاس های خودم پیامم این است که به دلایلی ازجبهه رفتن معذور شدید در پشت جبهه برای پشتیبانی این انقلاب بپاخیزید و با این مشکلات بسازید که اگر کسی عاشق خدا باشد باید سختی های از طرف خدا را هم به آغوش جان بپذیرد که رنج و سختی از طرف خداوند برای مومن نعمت است.

تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید علی همت عباسی (روستای میانا): امروز ما به جنگ با کفر می رویم تا با دادن خون خود امانتی که از سوی خداوند رحمان و رحیم در دست ماست به او بازگردانیم.
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط