شهید محمد نوروزی

محل تولد: روستای ولیک چال

تاریخ تولد: 1347

تاریخ شهادت: 1365/12/15

خداوند توانا، فرزندی به آقای حسین نوروزی در روستای ولیک چال عطا نمود که او در ایثار و شهامت و شجاعت شهره گشت پدر نام او را محمد نامید و او را در سن هفت سالگی روانه مدرسه نمود پدر رفته رفته تعلیمات دینی را به نحو احسن به این فرزند خوش آتیه آموخت علاقه و افر این شهید به مفاهیم دینی و مذهبی او را واداشت تا بعد از طی دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی عازم حوزه علمیه گردد استعداد درخشان و تلاش بی وقفه او باعث ترقی زود هنگام او شد این طلبه شجاع که مملو از معنویات و آموزه های دینی بود حضور در جبهه های جنگ را وظیفه دانسته رد آوردگاه حق و باطل گردید او سرانجام در سال 1365 در منطقه شلمچه به لقاء الله پیوست . « روحش شاد »
فرازهایی از وصیت نامه طلبه شهید محمد نوروزی:
با سلام و درود به پیشگاه حضرت صاحب زمان مهدی موعود (عج) و نایب بر حقش حضرت امام خمینی و با سلام و درود به تمامی شهدای اسلام بالاخص شهدای انقلاب اسلامی ایران و با سلام و درود به تمامی رزمندگان کفرستیز جبهه نور علیه ظلمت.
بارالها مرا در زمره شهیدان قرار ده ایخدای متعال من برای نجات دین اسلام و ادامه دادن راه مولای شهیدان حسین مظلوم (ع) و برای لبیک گفتن به ندای امام خمینی و یاری رزمندگان رشید اسلام به جبهه های حق علیه باطل آمده ام تا جانم را فدا کنم.
و شما مادر گرامی و برادران و خواهران من بدانید که سید و سالار شهیدان امام حسین (ع) و بی بی دو عالم حضرت فاطمه (س) شفاعت شما را خواهند نمود از شما می خواهم پشتیبان ولایت فقیه باشید امام عزیز را تنها نگذارید از جوانان بخواهید ادامه دهنده راه شهدا باشند نماز جمعه و جماعات و مجالس اسلامی را رها نکنید .مادر عزیزم آفرین بر تو که مرا بدون حضور پدر (رحمت الله) اینچنین بار آورده ای. خواهرانم را مانند دختران امام حسین تربیت کن به آنها بیاموز که همیشه جنگ ما، جنگ احیای دین محمدی بود و دین محمدی بر پایه پاکدامنی و تقوی استوار است. حجاب خواهران مهمترین رکن این دین ناب است.
مقام معظم رهبری :شهدای روحانیت سند همیشه زنده حضور قاطع در صحنه های پیکار حق علیه باطل بوده است .

تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید سید محمد رضائی (روستای سنگده): با آگاهی و شناخت و یقین می روم به سوی جنگ و جهاد و به سوی خدا و به سوی شهادت و بالاخره به سوی سعادت ابدی
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط