شهید جلیل سلمانی

محل تولد: روستای جورجاده

تاریخ تولد: 1335

تاریخ شهادت: 1366/2/9

شهید حاج جلیل سلمانی در حالیکه خفقان طاغوت در کشور ما حکم فرما بود در خانواده ای مومن و کشاورز چشم به جهان گشود. دوران ابتدایی و راهنمایی را با مشکلات بسیار زیاد در زادگاهش در جورجاده سپری نموده و عازم شهرستان قائم شهر گشت.
شهید سلمانی مظلومی بود که پس از شهادت او مردم روستای جورجاده به او لقب حنظله زمان را دادند ماه محرم در روستای جورجاده با حضور این مداح چیره دست شور و حال خاصی داشت شاید بتوان گفت خونی که در رگهای شهدای جورجاده و جوانان آن جریان داشت حاصل تلاش و فداکاری و مداحی های شورآفرین ایشان بود حضور حاج جلیل در ماه محرم برای مردم جورجاده مصادف با عشق و سوگواری به امام حسین (ع) و یاران فداکارش بود. شهید سلمانی مظلومانه زندگی کرد و سرانجام در مائوت در سال 1366 به شهادت رسید. مردم جورجاده بعد از شهادت ایشان فهمیدند چه بزرگواری از بین آنها به آسمانها پر کشید .
فرازهایی از وصیت نامه شهید حاج جلیل سلمانی:
پروردگارا اجازه می خواهم از رحمانیت و رحیم بودن تو سوء استفاده نمایم و درخواستی گستاخانه از حضورت داشته باشم البته این درخواست ذلیلانه و توام با ندامت است و آن این است که اینک چه شده است که مرا منتظر نگه داشته ای البته میدانم که وجود غرق در گناهم باعث این همه وقفه شده است دیگر طاقت انتظار را ندارم اینک که آماده سفر شده ام از کلیه دوستان و آشنایان طلب عفو و همه آنان را به پیروی از خط امام و حمایت بی شائبه از انقلاب و ارزشهای انقلاب اسلامی سفارش میکنم. به ریسمان جمهوری اسلامی چنگ زنید تا از قید و بند شیاطین رهایی یابید. از معاشرت با مفسدان و مغرضان امتناع ورزید. قدر این انقلاب را بدانید. فرزندان ما را از اهداف و ایده های پدران شهیدشان آگاه کنید. به خواهران شهیدان بگویید برای حجاب تو می جنگم. پس توقع این است که حضرت فاطمه زهرا (س) را الگوی خویش قرار دهند.

تقویم دفاع مقدس
  • 1359/2/5: شكست حمله نظامی آمریكا به ایران در طبس در اثر طوفان شن
تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید سید عبدالمجید تقوی (روستای سنگده): اگر حال را از دست بدهیم آینده برای ما ارزشی ندارد و اگر فعلا کشور از بین برود بعداً به چه درد می خورد که ما کاره ای بشویم و متخصص شویم.
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط