شهید علی حیدرزاده

محل تولد: روستای دادوکلا

تاریخ تولد: 1343

تاریخ شهادت: 1366/3/22

شهید علی حیدر زاده فرزند محمد علی در سال1343در یک خانواده کشاورز ودامدار در روستای دادکلا دیده به جهان گشود.شهید علی حیدر زاده تحصیلات دوران ابتدایی را در زادگاه وراهنمایی را در روستای سنگده به اتمام رسانید.مشکلات مالی مانع از ادامه تحصیل او گشته ولذا او کنار پدر به شغل دامداری مشغول گشت.این جوان برومند در اواخر سال1365 چند ماه زود تر از موعد مقرر دفترچه اعزام به خدمت را ستانده وعازم جبهه های حق علیه باطل گشت . علی حیدر زاده سرانجام بعد از ماه ها مبارزه در جبهه های گرم جنوب در خرداد ماه سال 1366شهد شیرین شهادت را نوشید.(روحش شاد)
فراز هایی از وصیت نامه شهید علی حیدر زاده:
بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان وبنام حسین سالار شهیدان با سلام ودرود به درگاه منجی عالم بشریت که جهان برای عدالتش در انتظار است وبا سلام ودرود به امام عزیز خمینی بت شکن وبا سلام بر تمامی شهیدان اسلام از صحرای کربلای حسینی تا کربلای ایران وبا سلام ودرود بر تمامی رزمندگان اسلام این پرندگان راه سرخ شهادت و با سلام و درود بر تمامی خانواده های معظم شهدا.
یک انسان مسلمان با شناخت اصول اسلام وبا معرفت و ایمان ، خدا را همیشه حاضر وناظر بر اعمال ورفتار خود میبیند ومسیر زندگی خویش را با دستور های او ورهنمود های اولیا او تنظیم کرده ودر بالاترین افق سعادت قرار میگیرد.او در بلندی چنین افقی از هرچه ترس،اندوه،ذلت وپلیدی رهایی یافته وبه استقبال شهادت می رود چرا که مرگ در بستر را ننگ می شمارد.واما ای پدر مهربان و دلسوز ای اسطوره پاک بشریت می دانم که برایت دوری فرزند بسیار مشکل است از شما می خواهم که مرا حلال کنید تا خدا از من خشنود شود . تو ای مادر مهربان ای اسطوره پاک میدانم که چقدر برایت مشکل خوهد بود ولی حتما میدانی که من امانتی در دست تو وتونیز این امانت را به خوبی نگهداشتی وعاقبت به صاحبش سپردی.وتو ای برادر وخواهر مهربانم صبر را پیشه کنید ودستورات امام که نشات گرفته از رسولان است سر مشق زندگی خویش قرار دهید به تهیدستان کمک ویاری نماییدتا خداونداز شما خشنود گردد.

تقویم دفاع مقدس
  • 1365/5/1: عملیات قدس 4 منطقه جنوب شرق عماره عراق هورالهویزه
  • 1367/5/1: اشغال شهر گیلان غرب توسط ارتش متجاوز عراق
تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید سید عبدالمجید تقوی (روستای سنگده): اگر حال را از دست بدهیم آینده برای ما ارزشی ندارد و اگر فعلا کشور از بین برود بعداً به چه درد می خورد که ما کاره ای بشویم و متخصص شویم.
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط