شهید شیداله رمضانی

محل تولد: روستای وزملا

تاریخ تولد: 1348

تاریخ شهادت: 1367/4/4

شهید شید الله رمضانی فرزند سیف الله در سال 1348در روستای وزملا دودانگه بدنیا آمد.او دوران کودکی وتحصیلات ابتدایی وراهنمایی را در زادگاه وروستای سنگده به اتمام رسانده وبعد برای ادامه تحصیل عازم شهر قائمشهر شد.این شهید بزرگوار بعد از اخذ مدرک دیپلم راهی خدمت سربازی می شود. وبه عنوان سرباز سرافراز سپاه اسلام به جبهه های جنوب اعزام وسرانجام در تاریخ 4/4/67 در واپسین لحظات جنگ تحمیلی جان به جان آفرین تسلیم مینماید.(روحش شاد)
فرازهایی از وصیت نامه شهید:
با سلام و درود فراوان به پیشوای ما امام زمان (عج)ونائب بر حقش امام خمینی وبا سلام ودرود به آن دسته از کسانی که در راه خدا جان داده اند . زندگی ومرگ دست خداوند است هم اوست که روزی می آفریند و روزی هم می میراند،اما خوشا به حال کسانی که در اره او میمیرند . پدر ومادر عزیزم آفرین بر شما که مثل کوه استوار خواهید ماند . خوشا به حالتان که در راه احیای دین محمدی فرزند تقدیم نمودید . سرافراز باشید که من هم امید پیدا کردم که با شهیدان نوجوان دشت سوزان کربلا محشور گردم.مرا حلال وبرایم دعا کنیدتا در پیشگاه سالار شهیدان رو سفید باشم.

تقویم دفاع مقدس
  • 1365/5/1: عملیات قدس 4 منطقه جنوب شرق عماره عراق هورالهویزه
  • 1367/5/1: اشغال شهر گیلان غرب توسط ارتش متجاوز عراق
تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید نورعلی شوشتری: دیروز از هر چه بود گذشتیم و امروز از هر چه بودیم! آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز! دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود! جبهه بوی ایمان می‌داد و اینجا ایمانمان بو میدهد! الهی: نصیرمان باش تا بصیر گردیم! بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم! و آزادمان کن تا اسیر نگردیم.!
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط