شهید ذبیح اله عابدینی

محل تولد: روستای ولیک چال

تاریخ تولد: 1348

تاریخ شهادت: 1364/4/4

شهید ذبیح الله علبدینی فرزند محمد حسین در سال1348در روستای ولیکچال دودانگه پا به عرصه خاکی نهاد.او دوران کودکی وتحصیلات ابتدایی را در زادگاه خود وتحصیلات راهنمایی را در روستای سنگده به پایان رسانیدونهایتا با عزیمت به شهرستانهای مجاور موفق به اخذ مدرک دیپلم گردید.ذبیح الله همانطوری که از نام او پیداست قربانی شدن در راه خدا را بر ماندن در این دنیای فانی ترجیح داد.او اندکی زودتر از موعد مقرر با معرفی خود به لشکر 25کربلا بعنوان پاسدار وظیفه عازم آوردگاه کربلای ایران در جنوب شد.پس از مدتها نبرد در خط مقدم جبهه سرانجام در 4تیر ماه سال1364 در جزیره مجنون جان به جان آفرین تسلیم نمود.
فرازهایی از وصیت نامه شهید ذبیح الله عابدینی:
همه ما برای امتحان خلق شده ایم خوشا به حال کسی که از امتحان الهی پیروز بیرون آیدخوشا به حال شهدا.گزاف نیست که اگر بگوییم حتی برای لحظه ای در کاری از کارهایمان از دایره لطف ورحمت الهی بیرون نیستیم.زیبا ترین مرگ همان شهادت در راه خداست ومن آنرا یکی از الطاف الهی برای خودم می پسندم.هیچگاه آنرا با بهترین وبا شکوهترین مخلوقات جهان عوض نخواهم کرد.این دعای قلبی من است که همیشه از خداوند تبارک وتعالی میخواهم مرا از این موهبت الهی محروم نگرداند.پدر ومادر عزیزم از شما تقاضا دارم که دعا کنید که خداوند مرا بپذیرد در زمره شهیدان راه خویش قرار دهد.برادران وخواهران عزیز سفارش میکنم که به اصول ارزشها وپایه های امتیازات در جامعه که سه چیز است پایبند باشید : 1- تقوی.2-جهاد در راه خدا. 3-علم ریشه همه برتریها واصیل ترین ارزشها تقوی است.کسی که توفیق جهاد در راه خدا نصیب او گردد بر آنان که چنین توفیقی نصیبشان نشد برتری دارند.حس دانش طلبی ومیل برای جستن دانش وتفکر در اسرار آفرینش را همیشه در سرلوحه کار خود قرار دهید.

تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید سید محمد رضائی (روستای سنگده): با آگاهی و شناخت و یقین می روم به سوی جنگ و جهاد و به سوی خدا و به سوی شهادت و بالاخره به سوی سعادت ابدی
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط