شهید محمدتقی فلاح پور

محل تولد: روستای انگفام

تاریخ تولد: 1348

تاریخ شهادت: 1367/4/4

در سحرگاهی از سال 1348 چشمان اهالی روستای کوچک انگفام با تولد فرزندی در خانواده آقای اسماعیل فلاحپور روشن شد. پدر نام او را محمدتقی گذاشت.
محمدتقی در خانواده ای کشاورز و پر جمعیت پرورش یافت. تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش و روستای علی آباد به پایان رسانید. برای ادامه تحصیل روانه شهر ساری شد. اندکی نگذشت که مشکلات مالی خانواده که متاسفانه گریبانگیر بیشتر روستاییان زحمتکش بود، او را از ادامه تحصیل محروم و مجددا روانه روستا نمود. شهید فلاحپور در اواخر سال 1366 عازم جبهه های حق علیه باطل گردید. سرانجام در نیمه های روز چهارم تیر ماه 1367 در نبرد خونین در جزیره ی مجنون به شهادت رسید. پیکر پاک این شهید گرانقدر سال های سال تنهای تنها در همانجا ماند. دوازده سال بطول انجامید تا قامت خمیده پدر پیر، چهره رنجور مادر مهربان ولی عاشق رجعت پیکر فرزند را نظاره می کند. پیکری که از آن تنها چند تکه استخوان مانده بود. روحش شاد
عشق یعنی استخوان و یک پلاک... سال های سال مانده زیر خاک...
فراز هایی از وصیت نامه شهید محمدتقی فلاح پور:
بنام الله پاسدارحرمت خون شهیدان
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل اله امواتا بل احیاء عندربهم یرزقون
با درود و سلام به پیشگاه منجی عالم بشریت حضرت مهدی قائم(عج) و نائب برحقش امام خمینی(ره) و درود و سلام بر شهیدانی که در راه عزت و شرف دین و میهن جان به جان آفرین تسلیم نمودند. پدر و مادر عزیزم، حضرت علی (ع) می فرماید: عاقبت همه ی ما مرگ است. چه بهتر که در راه خدا کشته شویم. پس بدانید که اگر در راه خدا کشته شوم (شهید شوم) سرافراز گشته ام پس شما خوشحال باشید که انشاالله با سیدالشهدا امام حسین(ع) محشور می گردید. برادران بهتر از جانم، حس میهن دوستی و ایثار را هیچ وقت فراموش نکنید. برای دفاع از دین و خاک این کشور همیشه آماده و پیش قدم باشید. خواهران عزیزم، جنگ ما برای احیاء اسلام ناب محمدی(ص) است. در پایان سفارش میکنم تا پیکر مرا در محوطه حسینیه انگفام دفن کنید جای من آنجا تعیین شده است. خدانگهدار

تقویم دفاع مقدس
  • 1359/2/5: شكست حمله نظامی آمریكا به ایران در طبس در اثر طوفان شن
تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید ایرج رضایی (روستای خرم آباد باکر): اگر کسی عاشق خدا باشد باید سختی های از طرف خدا را هم به آغوش جان بپذیرد که رنج و سختی از طرف خداوند برای مومن نعمت است.
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط