شهید میر خالق مختاری

محل تولد: روستای سنگده

تاریخ تولد: 1343

تاریخ شهادت: 1361/4/23

شهید سید خالق مختاری در سال 1343در روستای سنگده دیده به جهان گشود و دوران ابتدایی و راهنمایی را در زادگاهش سپری نمود. شهید از جمله کسانی بود که اولین تظاهرات را بر علیه رژیم ستم شاهی به راه انداخت که همین امر منجر به اخراج وی از مدرسه گردید. تا قبل از شروع جنگ تحمیلی در جهت مبارزه فرهنگی بر علیه گروهک های منحله نقش مثبت و سازنده ای را ایفا نمود. با شروع جنگ با نام نویسی در پایگاه پل سفید و بعد از آموزش نظامی، راهی منطقه عملیاتی غرب گردید. او با حضور پی درپی خود در جبهه های کردستان، بانه، نوسود و خوزستان به ندای حسین زمان لبیک گفته و سرانجام در عملیات رمضان در محور جنوب شلمچه در تاریخ 23/4/1361 به درجه رفیع شهادت که آرزوی قلبی اش بود نائل گردید.
فرازهایی از وصیت نامه شهید سید خالق مختاری:
بارالها، پروردگارا: این هدیه خون ناقابل ما پیروان فرستاده ات محمد(ص) و فرزندش خمینی را بپذیر و ما را از سربازان ولی عصر(عج) قرار بده و آرزوی ما که همان نعمت پر لطف شهادت می باشد برآورده ساز و این بنده حقیرت را جزء غلامان سرور شهیدان حسین بن علی(ع) قرار بده. پدر ارجمندم: در راه خدا اسماعیلهای خود را آماده کن. مبادا اگر فرزندت در راه الله حرکت کرد و شهید شد غمی بر چهره مردانه ات بنشیند! شادان باش و بدان که شهادت یکی از اعضای خانواده باعث سربلندی و عزت و شرف خانواده اهل اسلام می گردد.
مادر مهربان، وصیت من به تو این است که فرزندانت را آنچنان تربیت کنی که در راه خدا بروند و بدانکه اجر تو بیشترخواهد بود. برادرانم: سعی کنید درک کنید که شهادت در راه خدا بهترین راههاست. پوینده و کوشنده این راه باشید. از خواهرانم می خواهم همچون زینب(س) باشند. او را خوب بشناسید. به حفظ حجاب و نجابت و عفت خود را خشنود کنید. و از همه مردم می خواهم که به ریسمان محکم خدا چنگ زده و از تفرقه بپرهیزید وگرنه مدیون خون شهدا خواهید شد و سر شما خواهد آمد که یزیدیان حاکم باشند.

تقویم دفاع مقدس
  • 1359/2/5: شكست حمله نظامی آمریكا به ایران در طبس در اثر طوفان شن
تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید حاج عبدالستار قندانی‌پور: الهی، یا قدوس، با ارحم الراحمین، من ذلیلیم، من کوچکم، به عظمت خودت تواناییم ده. با نور خودت آشنایم کن، قطعه قطعه بدن پر دردم، عاشق اسلام و عاشق شهادت است. خدایا، نگذار چشم بسته از این دنیا بروم.
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط