شهید اسماعیل اسدیان

محل تولد: روستای پاجی

تاریخ تولد: 1312

تاریخ شهادت: 1363/5/25

شهید اسماعیل اسدیان در سال 1312 در یک خانواده مذهبی در روستای پاجی دیده به جهان گشود در دو سالگی مادرش را از دست و به ناچار از سن پنج سالگی شروع به کار و تلاش نمود تا بتواند کمک خرج خانواده شود در سن سیزده سالگی به روستای زاغمرز نکاء عزیمت و به صورت روزمزد مشغول به کار شد.
شهید اسدیان در سنین اولیه با نماز و دعا مأنوس بود و با شرکت در مراسم مذهبی و کسب فیض از بیانات روحانیون به ذخیره نمودن زمینه معنوی خویش می پرداخت در 18 سالگی برای تلاش بیشتر به مهدی شهر سمنان هجرت کرد و بعد از چند سال مجددا به روستای زاغمرز بازگشت .
در سال 1356 در نیروگاه نکاء بعنوان کارگر مشغول بکار شد. اندکی بعد بعلت درگیری با یک خارجی که به اعتقادات و مقدسات اسلامی اهانت نموده بود از نیروگاه اخراج شد. پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد و مشغول خدمت شد در حین خدمت به علت برخورد قاطعانه با منافقان بارها مورد سوء قصد قرار گرفت ولی جان سالم بدر برد .
شهید در تیرماه سال 1363 در منطقه کردستان همراه چند تن از همسنگران خود مورد شناسایی عاملان استکبار جهانی و منافقین و گروهک های ملحد قرار گرفته و دستگیر شد و پس از یک ماه شکنجه و آزار و اذیت به طرز فجیعی در تاریخ 25/5/1363 به شهادت رسید . پیکر پاکش در روستای زاغمرز به خاک سپرده شد .
فرازهایی از وصیتنامه شهید اسماعیل اسدیان:
... آری زمان، زمان پاسداری و حفاظت از خونهای گرم عاشقان دین خدا فرا رسیده است .
ای مؤمنین اسلحه بر دست بگیرید و برای دفاع از اسلام و نوامیس کشورمان بپا خیزید و با فريادهای الله اکبر گلوله های آتشین خود را بر قلب دشمنان دین خدا و انقلابمان نشانه بگیرید ثابت کنید اگر باشد که تک تک ما در راه جهاد با کفر کشته شویم نخواهیم گذاشت که ذره ای به اسلام و انقلاب لطمه ای وارد شود و در این راه استوار و مصمم ایستاده ایم تا این انقلاب را به صاحب اصلی اش امام زمان (عج) بسپاریم تا آخرین قطره خون خود می گوئیم ما اهل کوفه نیستیم حسین تنها بماند مگر امت بمیرد امام تنها بماند.
اکنون که زمان دفاع از کشور و انقلابم فرا رسیده است و عازم جبهه جنگ هستم می خواهم سخنی با شما امت شهید پرور داشته باشم و آن این است که مدافع خون شهدا باشید همواره از خدمتگزاران اسلام و انقلاب بوده و امام را تنها نگذارید دنباله رو خون شهیدان و با هم برادر باشید و اخلاق پیامبر گونه را دنبال کنید تا بتوانید اسلام واقعی را در کشورمان پیاده کنید.

تصویر روز
سخن شهدا
  • شهيد مصطفى ابراهيم آبادى: چه خوبست از خود گذشتن و به ملکوت پيوستن، چه خوبست از هيچ به همه چيز رسيدن و چه خوبست از فنائى به جاودانه رسيدن و چه زيباست شهادت
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط