شهید سید احمد تقوی

محل تولد: روستای سنگده


تاریخ شهادت: 1364/5/13

این شهید بزرگوار در سال 1345در یک خانواده مذهبی و پرهیزکار در روستای سنگده دیده به جهان گشود و تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در محل تولد با موفقیت سپری نمود. او برای ادامه تحصیلات به شهرستان قائمشهر عزیمت کرد. شهید از جمله جوانان مومن و معتقدی بوده که همانطور از وصیت نامه اش پیداست راهی را انتخاب کرد که جوانان دیگر همانند او با شناخت کامل برآن گام نهاده بودند. از جمله خصوصیات اخلاقی شهید این بود که تفکر را دوست داشته و هروقت خلوتی پیدا می کرد روی مسائل متعدد فکر می کرد و دیگران به راستی و درستی دعوت می نمود. ایشان رفتن به جبهه ها را برای خود یک تکلیف الهی می دانست لذا بدان عمل نموده و در تاریخ 13/5/1364در هورالعظیم به آرزوی دیرینه اش جامه عمل پوشانده و به دیدار محبوب خویش شتافت. چرا که خوب فهمیده بود، شهیدان عند ربهم یرزقون هستند. و لذا راهی را انتخاب کرد که نزد او احلی من عسل بود.
فراز هایی از وصیت نامه شهید سید احمد تقوی:
سپاس خداوندی را که مرا به ارزشهای الهی آشنا نمود و با آشنایی از این معیارهای مقدس مرا وادار به هجرت کرد تا اینکه در راه خدا و حق و در جبهه گام نهم و با ایثار هستی خویش نصر اسلام را ضمانت نمایم. سپاس پروردگاری را که به من اصالت زندگی داده تا اینکه در پی احیای اصالت جامعه بکوشم و با خون سرخم در حراست آن کوشا بوده و جهانیان را به معیارهای مقدس توحیدی آشنا سازم و راه عدل و اعتدال را به آنان بشناسانم تا اینکه در پی سعادت خود بکوشند و در گرد بلا و گمراهی حلقه نزنند و ذلت و خواری را بر عزت ترجیح ندهند و تباهی زوال را با هستی و بقاء اشتباه نگیرند. خلاصه اینکه در کفر نمیرند. من روشنگری و هدایت جامعه ام را برگزیده ام و تا احیای ارزشهای اسلامی براین تصمیم استوارم و برای شرافت، بزرگواری جامعه اسلامیم با خون سرخم وضوی عشق می گیرم و از خداوند بزرگ می خواهم که مرگ مرا شهادت در راهش قرار دهد.
اللهم اجعل وفاتی فی سبیلک

تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید سید موسی میرصادقی (روستای سنگده): ما تا آخرین قطره خونمان و تا آنجائیکه نفس می کشیم از وفاداری به اماممان دست برنمیداریم.
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط