شهید حسن صفری

محل تولد: روستای سنگده

تاریخ تولد: 1342

تاریخ شهادت: 1367/1/27

شهید در سال 1342 در روستای سیدآباد ساری بدنیا آمده و پس از مدتی خانواده ایشان جهت اشتغال و کسب درآمد به روستای سنگده ساری مهاجرت کردند دوران ابتدایی را در سنگده و دوران راهنمایی را پل سفید سپری نمود. سپس دوران دبیرستان را در قائمشهر با موفقیت به پایان رسانده و موفق به اخذ دیپلم می شوند. پس از آن به خدمت مقدس سربازی رفته و پس از اتمام خدمت در بانک ملی شعبه سنگده وابسته به شرکت چوب فریم مشغول به کار میشوند.
عشق به میعادگاه عاشقان همچنان در دلش شعله میکشد. از این روی بعنوان بسیجی به منطقه عملیاتی مهران اعزام میشوند و پس از اتمام ماموریت مجددا به منطقه عملیاتی فاو جهت مبارزه با بعثیون کافران اعزام می گردند. که سرانجام در تاریخ 27/1/1367 در اثر حمله وحشیانه دشمن و بمباران شیمیایی به درجه رفیع شهادت نائل میگردند و پس از 9 سال چشم انتظاری تکه های استخوان پاک و مطهر این شهید از دیار عاشقان در مورخ 17/7/1376 به روستای سنگده برگشته و با تشیع جنازه پرشور به خاک سپرده شد.
روحش شاد
فرازی از وصیت نامه شهید حسن صفری:
چون بدنبال جنازه ای میروی عقلت مشغول تفکر و خضوع باشد که تو هم به او ملحق خواهی شد پیش از آنکه به حسابت برسند خود را محاسبه کن که برای فردایت بهتر است و خود را بسنج و برای روز حساب بزرگ آماده کن. خداوند متعال از سه کس به ملائک میبالد:
1-اذان گوی در بیابان بی آب وعلف
2-نماز شب خوان تنهایی در حالیکه در سجده به خوب میرود.
3-به مردیکه در میدان جهاد می جنگد تا به شهادت برسد.

تقویم دفاع مقدس
  • 1361/1/1: عملیات فتح المبین - غرب رودخانه كرخه، غرب دزفول و شوش و منطقه عمومی غرب رودخانه كرخه
تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید محمدابراهیم همت: شهادت، زيباترين، بالنده ترين و نغزترين كلام در تاريخ بشريت است. شهادت بهترين و روشن ترين معني حقيقي توحيد است و تاريخ تشيع خونين ترين و گوياترين تابلو نمايانگر شكوه و عظمت شهيد است.
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط