شهید رمضانعلی عشوری

محل تولد: روستای سنگده

تاریخ تولد: 1338

تاریخ شهادت: 1360/7/5

شهید رمضانعلی عشوری در سال 1338 در یک خانواده مذهبی در روستای سنگده به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در روستای سنگده و راهنمایی و دبیرستان را در شهرستان پل سفید گذرانيد. از نظر اخلاقی بسیار خوش رفتار و با محبت و ازنظر مذهبی تقید زیادی به مسائل دینی و اسلامی و شرعی داشت. از نظر سیاسی با توجه به سرنگونی رژیم ستم شاهی و پیروزی انقلاب اسلامی فعالیت های زیادی بر علیه گروهک های الحادی داشته و در روشن نمودن افکار و اذهان عمومی پر تلاش بوده و در تشکیل کمیته های انقلاب و گروه های ضربت فعالیت زیادی داشته است. در سال 1358 به خدمت مقدس سربازی اعزام شد و در مناطق اهواز، خرمشهر و آبادان مشغول خدمت مقدس شد. تا سرانجام در تاریخ 5/7/1360 که زمان کوتاهی از خدمت مقدس سربازی اش باقی مانده بود، در جبهه آبادان محور فیاضیه و در عملیات ثامن الائمه در شکست حصر آبادان شربت شهادت را نوشیده و به لقاءحق پیوست. (گوارایش باد)
فرازی از وصیت نامه شهید رمضانعلی عشوری:
این هدف مقدسی را که من در پیش گرفتم کورکورانه نیست. با شناختی که از روی موازين اسلامی و رهبر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی داشتم این عقیده را انتخاب کردم و خود را مسئول دانستم که در این برهه از زمان باید به این انقلاب و به امام و اسلام عزیز کمک کنم. من جز اینکه در جبهه ها و در صحنه های نبرد حاضرشوم و در تداوم این انقلاب کوشا باشم. کار دیگری از دستم بر نمی آید. به پدر و مادر و برادرانم و تمام دوستانم که مرا میشناسند توصیه میکنم که راه خودشان که همان راه امام است انتخاب کنند و در راه مقدس خويش کوشا باشند. توصیه دیگری که به خانواده ام میکنم این است وقتی که من به درجه شهادت نائل آمدم و این افتخار نصیب من شد یعنی به همان خواسته بر حق که من داشتم و به مرحله اجرا درآمد هیچگونه نگران نباشید چرا که به من شهادت در راه حق را افتخار جاودانی می دانم.
امام خمینی (ره): آنان که بر حق بودند شهید شدند.

تصویر روز
سخن شهدا
  • شهید جعفر مردانی: خدايا توفيق پاره كردن تمام بندهاي عبوديت غير خودت را به من عطا بفرما.
شعر روز
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
سایت های مرتبط